نسیم روشنایی
عکسی از گلشیفته فراهانی منتشر می شود، چنان جنجالی در رسانه های فارسی زبان راه می افتد که گویا آسمان به زمین آمده است. محتوای این عکس چیزی جز این نیست: یک زن هنرپیشه ی محبوب ایرانی تصمیم گرفته است عکسی برهنه بگیرد، به همین سادگی. این کنش گلشیفته نه او را به یک قهرمان جنبش زنان مبدل می کند و نه ذره ای از اعتبار او کم می کند. این درحالی است که تمام کسانی (اعم از روشنفکر، هنرمند، بازاری و آخوند و...) که واکنش های هیستریک نشان داده اند که چرا گلشیفته برهنه شده است، وقتی فرضا عکس های برهنه ی آنجلینا جولی و مدونا را با کمال میل می بینند، به هیچ وجه به رگ غیرتشان برنمی خورد! چراکه گلشیفته را خودآگاه یا ناخودآگاه جزو نوامیس خود می دانند اما مدونا را خیر!
با شناخت و تحلیل عرف و سنت مرتجع ایرانی، مذهب اسلام و سلطه ی پدرسالاری بر فرهنگ ایرانی می توانیم به سادگی این واکنش های ارتجاعی را رمزگشایی کنیم. به انحصار در آوردن بدن، میل و غریزه ( به ویژه بدن و امیال زنان) یکی از هسته های مرکزی مذاهب پدرسالاری همچون اسلام هستند. بدن، غرایز و امیال جنسی می بایست در چارچوب شرعی ازدواج محصور شوند تا ساختار خانواده ی پدرشاهی پابر جا بماند؛ تا زنان بتوانند همسران وفادار و نجیب و ابله شوهرانی باشند که حق دارند زنان متعددی داشته باشند! یکی از نشانه های عدالت اسلامی همین است: زنان بایستی در خانه ی شوهر یا پدر، در زندان حجاب و پوشش اجباری، و هزار و یک سرکوب و خشونت دیگر خود را محبوس کنند و نجیب و ناآگاه باشند، درحالی که مردان حق دارند امیال جنسی خود را به شیوه های مختلف ارضا کنند و زنان آکبند بخرند! بدن زن در ساختار پدرشاهی چیزی نیست جز شیئی که جزء دارایی شوهر است و باید مطابق با اراده ی شوهر- پدر- خدا عمل کند. به علاوه، بدن زن در جامعه ای پدرسالار و مرتجع مثل ایران بدن زن نیست، به او تعلق ندارد، بلکه، شیئی است که همواره می بایست تحت کنترل اراده ی افراد وعواملی جز خود فرد باشد مانند: خانواده، شوهر، تمام مردم جامعه، هنجارهای عرفی، شرع و فرامین الهی. تحت چنین شرایط و ساختار غیر انسانی و غیرعقلانی، ارگانیسم یک انسان با ذهن و فردیت مستقل چنان به طور سیستماتیک آسیب می بیند که سال ها زمان لازم است تا فرد سعی کند این تخریب های روانی و جسمی را اندکی ترمیم کند.
یکی از پرسش هایی که برای ادامه ی این مبحث مطرح می کنیم این است که چرا لزوم مبارزه برای رهایی بدن از زنجیرهای ارتجاع مذاهب و سنن پدرسالار اهمیت دارد؟ چرا واکنش های پدرسالارانه ی مردان ایرانی در مواجهه با عکس برهنه ی گلشیفته اینقدر منزجر کننده است؟
آزادی پوشش و آزادی برهنه شدن زیرمجموعه ی آزادی فردی قرار می گیرند و یکی از حقوق اولیه ی تمام انسان ها هستند که انسان دنیای مدرن به آن آگاه گشته است. همچنین، مبارزه برای احقاق چنین حقوقی در تاریخ، مبارزه ای بسیار طولانی بوده است و زنان و مردان فرهیخته ی جوامع گوناگون در آن سهیم بوده اند. واقعیت این است که در دنیای مدرن، هیچ مذهبی، هیچ عرف، سنت و فرهنگی و هیچ جامعه ای از نظر حقوقی نمی بایست حق آزادی فردی و در این مورد بخصوص یعنی حق پوشش و حق کنترل شخص بر بدن وی را از او سلب کند. از آنجایی که درک آزادی فردی و مبارزه برای احقاق آن یکی از مهم ترین مراحل مبارزات آزادی خواهانه است، مردم جوامع سنتی و مرتجعی مانند مردم ایران نیز باید آن را همراستا با دیگر جنبه های مبارزاتی خویش سپری کنند. به این ترتیب، یکی از مطالباتی که ما زنان و مردان آگاه و مبارز جوامع پدرسالار باید برای احقاق آنها مبارزه کنیم، مبارزه برای آزادی پوشش و برهنگی و بازپس گیری حق کنترل ما بر بدن، امیال و غرایزمان است. در ضمن، بخشی از فعالین سیاسی اعم از چپ و راست که معتقدند مبارزه ی زنان برای شکستن ارتجاع و نابودی پدرسالاری در حال حاضر اولویت ندارد، سخت در اشتباه اند. اما بدون شک این کل مبارزه ی ما نیست بلکه تنها بخشی از مبارزه ی ماست، چرا که مبارزه ی ما برای رهایی از ستم و استثمار به مبارزه با پدرسالاری و ارتجاع و مذاهب محدود نمی شود!
واکنش های ناموسی بسیاری به این عکس شده است که قابل پیش بینی هستند اما یکی از واکنش های جماعت ما روشنفکران و سیاسیون به این عکس این بود که مبارزاتی این چنینی(نمایش برهنگی در رسانه ها) زنان جوامع مسلمان، باعث تقویت و بازتولید ارتجاع اسلامی می شوند. این استدلال بر چه شالوده ی نظری استوار است؟ چرا برهنگی زنان مسلمان زاده باعث بازتولید ارتجاع اسلامی می شود؟ چرا باید چنین اعتراض های رسانه ای صرفا نمایشی در جامعه ی نمایش تلقی شوند؟ این استدلال توضیح نمی دهد که برای مبارزه با پدرسالاری و ارتجاع چه آلترناتیوهای استراتژیکی وجود دارند. چه استراتژی هایی برای مبارزه ی زنان معترض به ساختار پدرشاهی می توان قائل شد؟ بله، استراتژی های بسیاری! اما آیا جز این نیست که یکی از استراتژی ها مبارزه از طریق ابزار رسانه هاست؟ حال اگر در این رسانه ها فردی بخواهد بدن خویش را نیز ابزاری برای بیان اعتراض خویش انتخاب کند، چه ایرادی دارد؟ آیا جز این است که هر فردی حق کنترل بر بدن خویش را دارد؟ از آنجایی که بدن زن فقط به او تعلق دارد، بنابراین اگر او تصمیم بگیرد که در رسانه ها آن را عریان کند، هیچ کار غیر عقلانی و غیرانسانی نکرده است؛ نه به حریم خصوصی مسلمانان دیگر تجاوز کرده است و نه آزادی آنها را برای باور به اسلام سلب کرده است. همچنین چرا باید پذیرفت که مطالبات و مبارزات رادیکال ضد مذهبی باعث تشدید و تقویت مذهب می شوند؟ تنها می توان با مغلطه ای ساده انگارانه رادیکالیسم استراتژیک مبارزه با ارتجاع و مذهب و سرکوب را با خشونت و افراطی گری و سبعیت ارتجاع و مذاهب یکسان در نظر گرفت. و آیا این رویکرد در نهایت جز محافظه کاری و مماشات با ارتجاع معنا و عواقب دیگری خواهد داشت؟ نکته ی دیگر این است که توسل به تئوری جامعه نمایش گی دوبور برای تقبیح چنین کنش رسانه ای بی مورد است. ما در حال حاضر در جوامعی زندگی می کنیم که رسانه ها نقش بسیار مهمی در کنترل و شکل دادن ذهن توده ها برعهده دارند. از این رو، این ضرورت وجود دارد تا هر فرد معترض یا هر فعال سیاسی برای مبارزه یا اعتراض خویش از ابزار رسانه های مختلف استفاده کند.اگر بخواهیم از رسانه ها و ضرورت استفاده از آنها برای پیشبرد مبارزه مان چشم بپوشیم صرفا میدان را به مالکان و هدایتگران سرمایه دار، مرتجع و استثمارگر رسانه های ملی و جهانی واگذار کرده ایم. همچنین با توجه به اصل آزادی فردی ما حق نداریم هیچ انسانی اعم از هنرپیشه، فعال سیاسی، نویسنده و غیره را سرزنش کنیم که چرا از رسانه ها استفاده می کند، با این اتهام که نیت و هدف او برای استفاده از رسانه ها صرفا خودنمایی و شهرت بیشتر است. چرا که اولا ما در ذهن افراد حضور نداریم و بنابراین نمی توانیم نیات افراد را بخوانیم! دوما اگر بخواهیم کنش رسانه ای کسی را نقد کنیم باید آن را نقد محتوایی کنیم و نمی توانیم به صرف رسانه ای بودن آن را سرزنش کنیم.
نکته ی دیگر که لازم می دانم در این نوشتار به آن بپردازم مقایسه ی دو کنش اختیاری با بدن است: خودسوزی بدن ، برهنه کردن بدن.
همه می دانیم که یکی از روش های خودکشی زنان ایرانی و بسیاری از زنان جوامع ارتجاعی خودسوزی است. می توان اذعان کرد که خودسوزی یکی از زجرآورترین روش برای نابودی بدن است. انتخاب این که یک انسان برای رهایی از رنج زنده بودن، بدن خود را به تدریج بسوزاند و دردی آنچنان سهمناک را تحمل کند، قابل تصور نیست و تنها نشانگر شدت وخامت و دردناکی زندگی در جامعه ای است که یک فرد را وادار می کند تا برای رهایی از آن بدن خود را بسوزاند. وقتی زنی خود را می سوزاند، با سوزاندن و زجر دادن توصیف ناپذیر بدن خویش، به شدیدترین حالت ممکن به زندگی و شرایط دشوار زندگی خویش اعتراض می کند. بی شک یکی از دلایلی که زنان خود را به خاطر آن می سوزانند، سرکوب و خشونت و رنجی است که جامعه ی پدرسالار بر آنها تحمیل می کند. واکنش ما به مواجهه با چنین اعتراضات خوفناکی چیست؟ کمی ترحم و سپس آن را فراموش می کنیم.
اما برعکس اگر زنی از همین جوامع به جای سوزاندن بدن خویش، آن را برهنه کند و یا به هر طریقی به جامعه ی بیمار خود نشان دهد که آزادانه و با تکیه بر اراده ی فردی خویش بدن و غرایز خود را از این زنجیرهای ارتجاع مذهب و سنت رها کرده است، رگ گردن بسیاری از ما متورم می شود!
آیا جز این است که خود سوزی زنان و سپس نشان دادن احساسات دلسوزانه ی آبکی ما هیچ دردی را دوا نخواهند کرد؟ در حالی که یکی از اقداماتی که می بایستی برای مبارزه با ارتجاع پدرسالارانه ی مذاهب در جوامع سنتی انجام داد شکستن هنجارهای غیرعقلانی و سرکوبگر آن و همزمان افشای ایدئولوژی هایی است که در پسِ این تابوها نهفته است.
18 ژانویه 2012